تبليغاتX
الهه برگ ریز

وقتی خستگی ها یادت میاد

 

با توام، تو که نگاش می کنی

 

تو ، تو که داری می سوزی،آب می شی

 

چرا حرفات تو گلوت گم شده

 

با توام که یادت رفته..، رفتن حقه

 

که میره ،که میمیری

 

گفتن سخته آره ما عادت کردیم بسوزیم !!

 

عادت کردیم تنهایی ها رو دعوت کنیم به همه بودنمون

 

وقتی بارون  می باره چرا خیسه نگات چرا اشکات جاری می شه؟

 

نگاش می کنی آره نگاش می کنی

 

نمی دونه مگه این روزا نگاه دلیل نیست

 

نمی دونی مگه این روزا جاده دل های آدما به چشاشون راه نداره

 

بذار گریه هات جاری بشه بذار خاطره ها بمیره بذار غربت مهمونت شه اما

 

میره آره میره داستان زمان اینه رفتن رفتن

 

چی میمونه درد ،غم و البته یک 3 حرفی که آتیشت می زنه

 

و یک عمر که میگذره هر جوری که تو بخوای اما کاش بدونی چی می خوای ؟!!

 

یادت باشه که بارونا می باره بهار و پاییزا میان و میرن

 

اگه نخوای نمیشه!!!!

 

نگاه می کنی آره هنوز نگاه می کنی

 

آما هیچ کس منتظرت نمیشه نه نه

 

فریاد بزن که هستی که داری می سوزی

 

فریاد بزن این بغض ها حقه ما نیست

 

اما...

 

فقط نگاش می کنی 

 

حقه ما نگاه نیست

 

حقه ما سکوت نیست  حقه ما گم شدن پشت یه دیوار سرد نیست

 

آزاد و البته زیبا باشید

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 1:45 توسط ک.سالار |