تبليغاتX
الهه برگ ریز

خودمونی.. با تو. ای. دلیل .ای معنا .ای بودنم

 
 ((در این سکوت که هیچ کس صدایش را نمی شنود  آرام باش که  تنها به من و تو تعلق دارد))
 
گفت: خوابیدی
 
گفتم : نه
آخه وقتی تو هستی جایی تو وجودم تا انتهای بارون آروم
 
مثل اولین دونه برف که می شینه رو زمیبن سادست
 
مثل یه شب برفی ساکته
 
تو که هستی میشه خوابید ولی تا ابد بیدار بود چون چیزی دیگه کم نیست
 
همیشه این حس تو که می نویسه من از احساساتت تقلب می کنم
 
خط خطی می کنم کاغذا رو بعدشم می دم تو بخونی
 
آره با تو بودن مثل خوردن چای داغ سرخ تو سفیدی سرد زمستونه
 
مثل یه نسیم خنک تو شرجی مرداد
 
مثل زیبایی حس آزادی تو گیسو های خرماییت تودست باد
 
مثل اون غروبی که برای اولین بار پای درخت بلوط پیر با هم تماشا کردیم
مثل .........
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 22:45 توسط ک.سالار |